ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
101
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
موافق « 1 » كجا است تا ميل كند به همان روى و مثال « 2 » بار اندر رحم مثال ميوه بوذ « 3 » ( f . 84 ) و بيش نگويم جه دراز گردذ . اينك سبرى شد عدد اعضاء مفرده و هيئت اعضاى مركبه اكنون بر ما مانده است ياذ كردن افعال اين اندامها و باز ياذ كردن ارواح و من ياذ كنم هريكى « 4 » را ازين بدان مقدار « 4 » كتوفيق يابم و لكن از بهر آنك فعل نبوذ الا بقوّت ، نخست از قوّتها ياذ كنم و باز افعال اجناس تا بدانى « 5 » . القول فى القوى « 6 » آن قوّتها كى اندر تن ماست سه جنس است : يكى جنس قوّت نفسانى و ديكر قوت حيوانى و سديكر قوت طبيعى . اما قوّت نفسانى بخشيده شوذ بسه بخشش يكى را « 7 » مدّبره خوانند و ديكر « 8 » را قوت حساسه « 8 » و سديكر را قوّت « 9 » محركه آنك اندامها را بخواست بجنبانذ ، باز قوّت مدبره بخشيده شوذ بسه بخشش يكى را قوت مخيله خوانند و اين آن قوت بوذ كخيال بوى بوذ جنانك ياذ كردم و ديكر را قوّت مفهّمه و اين آن قوّت بوذ كفهم بوى بوذ و سه ديكر را قوت مذكرّه خوانند و اين آن قوّت بوذ كياذ داشت « 10 » بوى بوذ جنانك ياذ كرده آمده است « 11 » . باز قوت
--> ( 1 ) - ف : افزوده . كه ( 2 ) - ف : مثل ( 3 ) - ف : افزوده . بر درخت - ب ه : . . . و استادان نكردهاند بودند اندر كتب خاصه بقراط اندر فصول خويش . . . كفتم تا اين غايت بس باشد . م : و استادان شرح اين جيزها نكردهاند بخاصه بقراط اندر فصول خويش آنج كفتم ازين باب اينجا بس بود . ( 4 - 4 ) - ف : به مقدار ازين بدان كه قدر ( 5 ) - ف : « تا بدانى » ندارد ( 6 ) - ف : باب فى ذكر القوى ( 7 ) - ف : « را » ندارد ( 8 - 8 ) - ف : حاسه ( 9 ) - ف : « قوت » ندارد ( 10 ) - « ف » و « م » : كه ياذ داشتن ( 11 ) - ف : افزوده . بباب دماغ